|
دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر "آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده:
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری ؟ خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست داستان جدید کلاغ و روباه کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
بیا ای بی وفای من و امشب را فقط امشب برای خاطر آن لحظه های درد کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن که من امشب برای حرمت عشقی که ویران شد برایت قصه ها دارم ...
فکر می کردم تو همدردی ولی نه تو هم دردی با آب طلا نام حسین قاب کنید با یاد حسین یادی از آن آب کنید خواهید که سربلند و جاوید باشید تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید آنقــدر مرا سرد کرد
گفتند کلاغ شادمان گفتم پر دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. یه سلام به رنگه آبی واسه دوستایه خیلی عالی! سلام سلام صد تا سلام ! خیلی خیلی ببخشید عزیزان خیلی وقته که ما سرمون به درس گرم شده و انقریبه که بسوزیم خدا بگم این کنکور فلون فلون شده رو چی کار کنه که اعصاب هممونو ریخته به هم فقط ده روز فقط ده روزه دیگه تا کنکور مونده! بهتون قول میدم بعد از این ده روز با کلی مطالب قشنگ و خفن بیام سر وقتتون! البته یه شرطی داره اونم اینه که باید با نظراتون ما رو بمبارونه احساسات کنید. ازتون می خوام درباره ی کنکور واسه ما نظر بدین! اونایی که در آینده کنکور دارن در مورد احساسشون واسه ما بگن اینکه می ترسن یا نه! اونایی که امسال کنکورین با ما همدردی کنن و بعد از اعلام نتایج به ما خبر قبولیشونو بدن تا واسشون جشن بگیریم! و اونایی که در گذشته کنکور دادن در مورده حس و حال کنکور واسمون حرف بزنن. قبوله؟ منتظریما ا ا ا ا ا تا روز ۱۲ تیر بای بای راستی یادتون نره واسمون دعا کنینا! بای بای ترکم مکن ای عشق من بی همزبانم تنها تو یی ای نازنین آرام جانم اینجا کسی در سینه اش رویا ندارد دل را سپردن تا ابد معنا ندارد سر در گریبانم کسی هم درد من نیست از عشق جز آلودگی چیزی ندیدم از فصل های دوستی من دل بریدم این زندگی دیگر سرو سامان ندارد دیگر به عشق من کسی ایمان ندارد دیگر نمی داند که را باید صدا زد این قلب را تا کی به طوفان بلا زد من باغبان فصل های انتظارم تو خوب می دانی من اینجا بی قرارم
حالا که غزال جون زحمت کشیدنَ عکس آقا محسن و آقا کیوان رو گذاشتن منم از خانم روژین کائنی که من خیلی خیلی دوسشون دارم عکس می زارم به نظر من که ایشون بهترین مجری دنیا هستند.
سلام می کنم به شما یه سلام آبی به رنگ دریا انشا ا... طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق قرار گرفته باشه مینا هستم ببخشید چند ماه بود نتونستم آپ کنم ولی مثل اینکه تو این مدتی که من نبودم یه اتفاقاتی افتاده ببخشید خانم غزال ممکنه خودتونو معرفی کنید خوشحال می شم بدونم با چه کسی افتخار همکاری دارم شاید بتونیم با هم به اهدافمون برسیم ممنون میشم اگه جوابم رو تو قسمت نظرات بدید بوم سفید برنامه ایست که مدتی است در جام جام در حال پخش است برنامه خوب دیدنی و جدیدی کا مال مانوجواناست من برنامشون رو خیلی دوست دارم به شما هم پیشنهاد میکنم که ببینیدکیوان ساکت عباس غزالی آقا ارسیا روژین خانم ومحسن افشانی(پویا)مجریان این برنامه هستند.راستی کیوان ساکت بهترین مجری شناخته شده سلام میخوایم یه نظر سنجی کنیم شما سیاوش خیرابی(بهرام کیان)رو بیشتر دوست درید یا محسن افشانی(پویا نظری)رو بذارید بیوگرافی کوتاهی ازسیاوش خیرابی بازیگر نقش بهرام در ترانه مادی رو براتون تهیه کردم امید وارم خوشتون بیاد ایشون متولدآذر ماه ساله ۱۳۶۳ اصلا بهش نمیاد مگه نه؟ بازیگری رو از سال سوم راهنمایی شروکرده و به خاطره درس و مدرسه اونو رها کرده تا در دوره دانشگاه توسط یکی از دوستانش که ما هم ازش تشکر میکنیم دوباره وارده بازیگری شده و در حس پنهان و تلخون ایفای نقش کرده. ودر آخر باید بگم که فوق دیپلم نرمافزار کامپیوتره و میخواد برای فوق لیسانس بخونه سلام سلام مدتی بود که نبودیم ولی الان اومدیم اونم با چیزای جدیدچند تاعکس از سیاوش خیرابی و محسن افشانی بازیگران ترانه مادری ببخشید که زیاد نیست آخه عکس زیادی ازشون پیدا نکردم میدونم که همه خیلی دوسشون دارن از جمله سیاوش جان که خود من خیلی دوسش دارم امید وارم لذت ببرید
سلام فقط سلام میکنم دلم تنگه
سلام ای نازنین خوب و زیبا نمی گیری سراغی از دل ما نمی پرسی تو حال شاپرکها نمی گویی کجایند قاصدک ها چرا دیگر نمی آیی کنارم ؟ بگو با تو چه کردم ای نگارم؟ بگو یارا چرا از من بریدی؟ مگر جانا تو عشق من ندیدی؟ به یاد آور شکوه لحظه هارا صداقت را وفا را خنده ها را به یاد آور صفای بی دلی را همان دوری و رنج و یکدلی را اگر مهتاب گشته همدم تو چرا آمد شبانگاهان غم تو؟ چرا و صد چرا ای نازنینم؟ بدان تا بودم و هستم همینم عشق يعني پاكي و صدق و صفا خودشناسي حق شناسي از وفا عشق يعني دور بودن ازخطا بنده بودن خلوت دل با خدا عشق يعني نفس را گردن زدن پاك و طاهر گشتن روح و بدن عشق يعني صيقل زنگار دل ديدن اسرار غيب در جام دل گفتمش آغاز درد عشق چيست ؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت : تسكينش همه سوز و فناست ميشه خدا رو حس كرد تو لحظه هاي ساده تو اضطراب عشق و گناه بي اراده بي عشق عمر آدم بي اعتقاد مي ره هفتاد سال عبادت يك شب به باد مي ره وقتي كه عشق آخر تصميمشو بگيره كاري نداره زوده يا حتي خيلي ديره ترسيده بودم از عشق عاشق تر از هميشه هر چي محال ميشد با عشق داره ميشه عاشق نباشه آدم حتي خدا غريبس از لحظه هاي حوا هوا مي مونه و بس نترس اگه دل تو از خواب كهنه پا شه شايد خدا قصتو از نو نوشته باشه وقتي كه عشق آخر تصميمشو بگيره كاري نداره زوده يا حتي خيلي ديره ترسيده بودم از عشق عاشق تر از هميشه هر چي محال ميشد با عشق داره ميشه هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی و گر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزيست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت: ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنكه مي پنداشتيم شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس <<زندگی اجبارست>> شعری از شاعر جوان و هنرمند((سپهر جون)) شايد حضورش هيچ باشد __________________ مي رفتم در كوچه باغ بزرگ طبيعت
|